آغاز شد. از بعضي جهات آباي كليسا عصر وسطي را گشودند، در حالي كه تمدن مشرك تا قرنها ادامه يافت. حتي بستن مدرسهٴ آتن در 529 نيز مرز مناسبي نيست. پايان آخرين مكتب فلسفي مشرك خالي از اهميت نبود، ولي اهميت اساسي آن در امر ديگري است -- اين مكتب برخورد تازهاي را ميان انديشهٴ يوناني و ايراني موجب شد: مقارن اواسط سدهٴ ششم مدرسهٴ آتن يك مدرسهٴ كوچك ولايتي شده بود، كه از مدرسهٴ اسكندريه، بيروت و قسطنطنيه، كه قبلاً مسيحي شده و رونق يافته بودند، اهميت بسيار كمتري داشت. از لحاظ جهاتي، تثبيت يك خط فاصل، مسلماً اشكال بيشتري دارد. ولي، اين امر نبايد ما را نگران سازد. براي ترسيم چنين خطي دليلي وجود ندارد. يافتن حدود قرون وسطي به همان بيهودگي است كه بگوييم رنگينكمان در كجا پايان مييابد. ما بايد عصر باستان، قرون وسطي و ديگر اعصار معهود را نه به صورت مجزا، بلكه در پي هم در نظر بگيريم. هرگز انقطاع سريعي وجود نداشته، و در گزارش من نيز هيچ انقطاع سريعي وجود ندارد؛ از اينرو، خواننده قادر خواهد بود اعصار قديم را ببيند كه بهطور نامشهودي در قرون وسطي محو ميشود.
ج. علم در قرون وسطي
اين اثر نخستين گزارش حتيالامكان كاملي را از علم قرون وسطي دربر ميگيرد. اين مطلب نه تنها از آن لحاظ صادق است كه نخستين كوشش براي اتصال علم شرقي و غربي در يك تركيب واحد است، چنان كه در خصوص علم باستان گفتيم، بلكه اگر پيشرفت غرب را به تنهايي نيز در نظر بگيريم، باز اين مطلب درست خواهد بود. اين نخستين گزارش حتيالامكان كامل از علم قرون وسطي در اروپاي مسيحي است. ممكن است اين اظهار جسورانه به نظر آيد، مخصوصاً اگر از كساني ياد شود كه اوقات خود را صرف مطالعه در مسايل قرون وسطي كردهاند، و باز هم جسورانهتر، حتي گستاخانه به نظر ميرسد، وقتي معلوم شود كسي كه به اين كار دست ميزند يك محقق متخصص قرون وسطي نيست.
ادّعا ندارم كه در مسايل مربوط به قرون وسطي كارشناس و صاحبنظرم. من تنها يك مورخ علمم، و عصري كه بيشتر برايم جالب است، عصر جديد است (يعني قرون هجدهم و نوزدهم) كه امتياز من در اين زمينه تدريس تاريخ علم در دانشگاه هاروارد است. در اثناي قرن اخير، پيشرفت علم چنان سريع بوده، كه ما از اين كه قادريم به علم از ديدگاه رفيعي نظر كنيم كه پيش از اين هرگز ممكن نبوده، احساس نشاط ميكنيم. اغلب چنان است كه گويي به عالم تازهاي ميانديشيم، كه بينهايت بزرگتر است، بينهايت پيچيدهتر و با اين حال مفاهيمش، بينهايت همآهنگتر، زيباتر و در عين حال بينهايت اسرارآميزتر. ما آنقدر ميدانيم كه مانند لوكرتيوس باور نكنيم كه همهٴ پردهها به كناري رفته، ولي شكي نيست كه در دهههاي اخير بسياري از آنها